على اصغر حلبى
213
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
و : جايز است كه خدا بندگان خويش بر فعل اعراض قادر سازد ، ولى جايز نيست كه آنان را جز بر حركات به چيز ديگرى قادر سازد ؛ زيرا رنگها و مزهها و گرمى و سردى و اصوات و جز آنها اجساماند ، و صحيح نيست كه خدا بندگان خويش بر ساختن اجسام قادر سازد . 3 . نفى جزء لايتجزّا . نظّام با استاد خويش ابو الهذيل علّاف كه به امكان وجود جزء لايتجزّا اعتقاد داشت مخالفت كرد ، و كتابى نوشت و در آن حكم كرد به اينكه تجزيهء هر جزئى الى غير النهايه ممكن است . « و هيچ جزئى نيست كه آن را جزئى نباشد ، و نيز هيچ نصفى نيست كه نصفى نداشته باشد و هيچ بعضى نيست كه بعضى نداشته باشد » ( اشعرى ، مقالات ، 18 - 316 ) . و هرگاه جزء تا بىنهايت قابل نيمه شدن باشد ، جسم نيز ، هر چند در مساحت و اندازه متناهى باشد ، باز اجزايش از لحاظ تجزيهپذيرى لا يتناهى است . و اجزاء در حجم متفاوتاند . زيرا اگر كوه را به دونيم كنيم و خردل را نيز به دونيم كنيم نيمهء كوه از نيمهء خردل بزرگتر باشد . همينطور اگر آن دو را به چهار و پنج و شش قسمت بكنيم باز يك چهارم و يك پنجم و يك ششم كوه از آن خردل بزرگتر خواهد بود ، و اين چنين تا بىنهايت ( خيّاط ، الانتصار ، 34 و 55 ) . بغدادى و شهرستانى معتقدند كه نظّام عقيدهء خود را در نفى جزء لايتجزّا از فلاسفه گرفته است . و حقيقت اينست كه اين قول نظّام به آنچه زينون فيلسوف اليائى ( حدود 430 - 490 ق . م . ) . مىگويد كه « مسافت هرگز پايان نمىپذيرد زيرا خطّ به نقطههايى منقسم مىگردد كه آنها را نهايتى نيست ، و هر نقطه نيز به نقطههايى تقسيم مىشود كه نهايت ندارند » ، شباهت بسيار دارد . بغدادى بر نظّام اعتراض كرده است كه اين قول او مبنى بر تجزيهپذيرى جزء الى غير النهايه ، منتهى به استحالهء محيط بودن خداى تعالى به آخر عالم و عالم بودن وى به آن مىگردد و اين مخالف قول اوست كه فرمود « وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً » - و بر شمرد همه چيزها را به شماره » [ الجنّ ، 72 / آيهء 28 ] ، ( الفرق بين الفرق ، 123 ) . امّا اين اعتراض به دو دليل وارد نيست . يكى به اين دليل كه : خدا بىنهايت است ، و چون چنين است او را ممكن است كه چيزى را كه لا نهايه است ادراك بكند ، فلذا درست است كه هر چيز لا يتناهى در او موجود باشد ؛ دوم اينكه نظّام نگفته است كه هر جزئى ممكن است بالفعل الى غير النهايه منقسم گردد ، بلكه ، چنان كه خيّاط نقل مىكند ، وى مىگويد : هيچ جزئى نيست مگر اينكه و هم نتواند آن را به دو قسمت تقسيم كند ( الانتصار ، 4 - 33 ) . و اين قولى معقول است و تصوّر آن در ذهن ممكن است همانطور